serheldan
ئەدەب و کولتوری کوردی

لاپه‌ڕه‌کان

ده‌ستپێک
ئه‌لبۆمی وێنه‌کان
زانیاری
ئه‌رشیڤ
دراوسێکان

وێبڵاگی دۆستان

جەلیل ئازادی خواز
کانوونی نووسەرانی کوردستانی ئێران
خۆر هەڵات نیوز
حسێن حەیدەری
مستانەها
ناوەندی رۆنان
ڕنسانس

نامه‌ای به‌ عرفان قانعی فرد!

 

ایاز خون سیاوشان

 

داستان آشنایی دورادور ما، از مسئله‌ی عدنان و هیوا شروع شد . آنجا که‌ در سایت "انتخاب" ، سخنانی چند گویا از زبان شما نقل شده‌ بود. من نیز بعد از چند روز(تاکید میکنم بعد از چند روز ) به‌ شما پاسخ گفتم . شما نیز مطلب را تکذیب نموده‌ و...... اما‌ جسارت شما در برخورد با آن مسئله‌ و توضیح شفاف شما قابل احترام و ستودنی است ( ولی از یاد نبریم که‌ تکذیبیه‌ی شما چند روز بعد از چاپ نوشته‌ی من آمد!) و.....

 بعد از آن رویداد ، من مشتاقانه‌ کارهای شما را دنبال کرده‌ تا جایی که‌ در بین ما چند نامه‌ی الکترونیکی رد و بدل شد. اکنون در فضایی صمیمی و دور از پیشداوری ها و پیش شرطهایی از جنس مرده‌ باد و زنده‌بادهای فخیمانه‌ی کلیشه‌ای! ، میخواهم نکاتی رابا شمای نازنین در میان بگذارم.

 

1_ همشهری نادیده‌ام!

قصد ارزیابی ، کالبدشکافی وبررسی نوشته‌های شما را ندارم( هر چند کاریست ضروری و واجب. اما بر من ببخشای چرا که‌ جایگاهش در این نامه‌ی کوتاه نیست!)

و خوب می دانم بررسی چراها و ریشه‌یابی علل و عوامل رویدادهای تاریخ معاصر کردستان و کند و کاو در حوزه‌ی روابط علی / معلولی اتفاقات چند دهه‌ی اخیر و شخصیتهای تأثیر گذار آن ، ضرافتها ، حساسیتها و ویژگیهای خاص خود را داراست که‌ طبعأ بدون واکنش نخواهد بود!!. نفس قدم گذاشتن شما در این حوزه‌، اتفاقی است مبارک!. ولی شیوه‌ی برخورد و متد کاری شما، خلأ و فضاهای مه‌ آلودی را ایجاد میکند که‌ گاهی خوشبینانه‌ترین دیدگاهها را نیز به واکنش وا می دارد. میخواهم صادقانه‌ به‌ صورت کلی بپرسم‌: چگونه‌ است که‌ آقای قانعی فرد یک جانبه‌ تمام خطاها، نابسامانیها و ویرانگریها را به‌ گردن احزاب و تشکلهای کردستان می اندازد و طرف متخاصم درگیری(حکومتهای مرکزی) را مبرا از هر گونه‌ خطا و اشتباهی می داند؟ آیا 1% از نقدهایی که‌ نسبت به‌ جریانات کردی انجام داده‌ای(خواه درست ، خواه نادرست) ، به‌ حاکمیت نیم نگاهی انداخته‌ای؟؟ مگر نه‌ این است محقق باید حقایق را گفت؟ چگونه‌ است خویشتن خویش را با نوام چامسکی مقایسه‌ می نمایی؟ نوام چامسکی ، بزرگترین و تأثیر گذارترین قدرت جهان را به‌ بوته‌ی نقد میکشد ، آمریکایی که‌ به‌ همه‌ جای جهان سرک کشیده‌ و در تمام مضامین سیاسی ، هویتی و عقیدتی گیتی نشینان دخالت میکند!!(خواه درست ، خواه نادرست) ولی شما احزاب چند دهه‌ در تبعید و حصار کشیده‌ی کردستان که‌ هیچ گونه‌ قدرت اجرایی ندارند را به‌ بوته‌ی نقد میکشی!؟ (من نیز معتقدم که‌ احزاب کردی ، مبرا از اشتباه نبوده‌اند،از فرصتهای تاریخی استفاده‌ی لازم نکرده‌اند، خود را با مکانیزمهای زمان نیاراسته‌اند و.... اتفاقأ بایدنقد کرد، تمام اعمال آنان را زیر ذره‌بین گذاشت وتجزیه‌ و تحلیل نمود. ولی یادمان باشد که‌ روشنفکر وجدان بیدار جامعه‌ است. مبادا خدای ناکرده‌جوانب انصاف را رعایت ننماید!!).

اگر قرار بر نشان دادن کژیها و ناراستیها باشد(اتفاقأ لازم و ضروریست) پس چرا محقق زنده‌ دل و سختکوش ما، آن سوی مرز را(حکومت اسلامی ایران را) نمی بیند؟! اصلأ قضیه‌ی احزاب کردی به‌ کنار. مگردر شأن و شوکت ملتی است که‌ بزرگ مردانی از تبار هنر و عشق چون بهرام بیضایی و داریوش شایگان را به‌ کمیته‌ی نیروی انتظامی احضار نمایند!؟ مگر برازنده‌ی ملتی است که‌ دانشجویش را زیر شکنجه‌ سلاخی نمایند؟! دگر اندیشان و خالقین زیبایی را با ضربه‌های دهشتناک مرگ به‌ سیاهچاله‌های نیستی بکشانند؟! روشنفکرش را به‌ جرم انقلاب مخملی به‌ تاریکخانه‌ بفرستند؟! جوانان سختکوش و دریا دلش را به‌ اعدام محکوم نمایند؟! داستان اتوبوس روشنفکران ایرانی را آیا فرامو‌ش کرده‌ایم؟! مگر نه‌ این است که‌ آن عزیزان، با زبان گلوله‌ و خشونت بیگانه‌ بودند!!  چگونه‌ است پژوهشگر و محقق ما،تمام مخالفین فکری خویش را نقد می نمایدولی خود تاب تحمل نقد دیگران را نداردو به‌ جای پرداختن به‌ خود متن، پا درسرزمین حواشی میگذارد!(اشاره‌ به‌ نوشته‌ی اخیرتان خطاب به‌ آن پیر فرزانه‌ ، دکتر گلمراد مرادی) چگونه‌ است روشنفکر کرد ما، که‌ بارها بر کرد بودن خویش صحه‌ گذاشته‌ و بر آن بالیده‌ است ولی تمام کارهایش را در زبانهایی غیر از زبان مادری اش ارائه‌ داده‌ است؟(در زبان فارسی بیشتر)، مگر نه‌ این است که‌ زبان، مرکز هستی است!

مبادا گمان بری ملت کرد، قدرفرزندان راستین، برومند و خلاق خویش را نمیداند!  مگر استقبال باشکوه مردم دیاربکر از هنرمندشان (جوان هاجو) را ندیدی؟ مگر خواهان و تشنگان وسیع کتابهای بختیار علی، شیرزاد حسن و... را نمی بینی؟ مگر حمایتهای همه‌ جانبه‌ی مردم از عدنان ، هیوا ، فرزاد،کمال و سایر دلبندگانشان را نمی بینیم؟ مگر این همه‌ تشویق ، تقدیر و عطوفت مردمی از بهمن قبادی بر کسی پوشیده‌ است؟ مگر قاضی محمد ، قاسملو ، فوئاد و.... به‌ بخشی از اسطوره‌ی این ملت در نیامیخته‌اند؟؟ . حتی بگویم که‌ به‌ جز مردم زادگاه محمد قاضی ، چه‌ کسانی به‌ پیشباز جنازه‌اش رفتند و اشکها ریختند و با اندوه بدرقه‌اش نمودند؟!! 

همشهری عزیز نادیده‌ام!

قدرت پیشگان، قدرت جامگان و قدرت سالاران،میهمانان نوروزی چند روزه‌اند! (اگر چه‌ سیاه جامه‌ و اگر چه‌ تلخکام!!) اما آنچه‌ می ماند مردم است و زیبایی ، هنر است و عشق. بیا الفبای پرواز را بیاموزیم چرا که‌" پرنده‌ مردنی است"!

 

2_   " من" یت سرایی و " من" یت سالاری از معضلات و دردهای ریشه‌ای جامعه‌ی فرهنگی ماست که‌ حاصل عقده‌های فرهنگی ، تاریخی و شخصی تک تک کاراکتر ماست . حاصل جزم اندیشی ، کوته‌ بینی و کوته‌ فکری اندیشه‌ی ماست. (البته‌ لیبرالیسم فردی و شناخت کانونها و ارزشهای آن ، از مقوله‌ی دیگریست!!). اپیدمی خودبزرگ بینی و توهم کیش شخصیت تا کنون مارا به‌ چه‌ ناکجاآبادهایی نبرده‌‌ است!. ولی آیا ما _ من و تو _ چقدر از این قاعده‌ مستثنی بوده‌ایم؟ ولی آیا ما _ من و تو _ در مسموم تر کردن فضا و جنجال آفرینی مضاعف در کجای این خراب آباد ایستاده‌ایم؟ ولی آیا ما _ متولیان (و یا بهتر است بگویم مدعیان) فرهنگ این مملکت ، در شفاف سازی ، بسترسازی فرهنگی و زدودن فرهنگ توتالیتاریزم ، چه‌ سهمی برده‌ایم؟ در کجای فرهنگ سرشار از "بودن" های متفاوت ایستاده‌ایم؟ در کانالیزاسیون و عقلانیزه‌ کردن رویدادهای جامعه‌، چه‌ راهکارهاو راهبردهایی اتخاذ نموده‌ایم؟ با چه‌ سبک ، متد و روش شناسی ای جامعه‌ را آنالیز‌ کرده‌ایم؟   ولی آیا ما _ من و تو _ در داوری ها، سنجشها و ارزیابی هایمان، چقدرباذهن پیش شرطی فاصله‌ گرفتیم و  جانب انصاف را رعایت نمودیم ؟ در کدامین فصل‌ از الفبای آزاده‌گی بودیم وهستیم؟ چقدر خویشتن خویش را نقد نموده‌ایم و با فرهنگ " مرگ حق است اما برای همسایه‌! " فاصله‌ گرفته‌ایم؟ من و تو آیا در‌ عمق اندیشه‌ و خلوتخانه‌ی مولدین و خالقین اصیل انسانیت و" زیبایی آفرینان" بوومی و جهانی تامل نموده‌ایم ؟ و لحظه‌ای چند، خویشتن خویش رابا آنان مقایسه‌ کرده‌ایم؟ و کاراکتر خویش را در دریای بیکران آنان مشاهده‌ نموده‌ایم؟ من و تو آیابه‌ وادی عشق قدم گذاشته‌ایم و به‌ سیاهچاله‌های خوفناک آن سرک کشیده‌ایم و دیده‌ایم پس لرزه‌های آن را؟؟؟.....

3_ شناخت زیر ساخت های فرهنگی ، هویتی و تاریخی سرزمینمان و تعریف و بازتعریف آن با مؤلفه‌ها و شاخصهای علمی و آکادمیک ، نه‌ تنها دغدغه‌ی شما بلکه‌ دغدغه‌ و مشغولیات فکری ، ذهنی و رفتاری بسیاری از کوشنده‌گان نسل من بوده‌ و هست . و این مهم را در کنش و واکنشهای آنان در ساحتها و عرصه‌های مختلف از جمله‌ : سینما ، تئاتر ، موسیقی ، شعر ، داستان ، روزنامه‌نگاری و کلأ جنبشهای اجتماعی_ زنان ، دانشجویان ، کارگران و...._ را می توان آشکارا در کردستان مشاهده‌ کرد! .  در این وادی بسیارند کوشنده‌گان گران مایه‌ و گاهأ گمنامی که‌ در خلوتخانه‌ی خویش ،‌ دوراز جنجالهاو شارلاتانیزم خاص (که‌ این روزها سخت به‌ صورت مد روز در آمده‌ است) ، از عصاره‌ی جان خویش مایه‌ میگذارند و برای بیرون کشیدن تاریکیها و حقایق نهفته‌ در پس پشت فضای آکنده‌ از تعفن و سیاست زده‌ی روز ، عاشقانه‌ میسوزند و میسازند.

 ولی ضمن ارج نهادن و سر تعظیم فرود آوردن برای تمام این تلاشهای ارزنده‌ ، آیا می توان اکتفا نمود و در سایبان عافیت نشست؟؟. آیا اگر واقعبینانه‌ و بدور از توهم اپیدمی خودبزرگ بینی ، خویشتن خویش را بکاویم ، به‌ " اندر خم یک کوچه‌ " بودنمان پی نخواهیم برد؟ کدام پروژه‌ی علمی برای ملت سازی راه انداختیم؟ چگونه‌ با متون دینی ، ادبی ، تاریخی و.... سرزمینمان برخورد کردیم؟ آیا به‌ یک تفسیر ساده‌ ، تک بعدی و گاهأ حوزوی یک نفر در مورد فلان شاعر کلاسیکمان بسنده‌ نکردیم؟ آیا دیگران این گونه‌ بوده‌اند؟ برای مثال چند کتاب در مورد دانته نوشته‌ شده‌؟ با اطمینان می گویم بیش از یک ملیون کتاب!!،  چه‌ عمیق است تراژدی! و چه‌ زهرآگین تر، در برج عاج نشستن و تابع فرهنگ هر چه‌ پیش آید خوش آید، بودن!

 

 دشمن داشته‌ایم، درست. حکومت نداشته‌ایم، درست. سیستم پشتیبانی نداشته‌ایم، درست. احزاب کردی کم کار بوده‌اند، درست. نگاه امنیتی بر ما حاکم بود، درست. به‌ زندان رفتیم ، شکنجه‌ شدیم وگاهأ اعدام، درست.  ولی می پرسم از شما ، از خودم و همه‌ی روشنفکرانمان ، آیا کم کار نبوده‌ایم؟ آیا عمق تراژدی را در تاریکترین ژرفای وجودمان حس نموده‌ایم؟ آیا اندوخته‌ای برای نسلهای آتی، فراهم آورده‌ایم؟ آیا در برابر وجدان بشریمان و ذره‌بین تاریخ ، سر بلند بیرون خواهیم آمد؟

2008 / 7 / 8 برگن

  

 

 

 


, 01:38 , 2008/7/9
بۆچوون


دواتر‌ | په‌ڕه‌ 1 له‌ 24 | ‌پێشوو